قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
67
تاريخ الفي ( فارسى )
مرا تكفين كرده نزد آن حضرت بريد و دستورى خواهيد . اگر دستورى يابيد آنجا دفن كنيد ، و الّا به مقابر مسلمانان بسپاريد . و از تقرير مورّخين چنان مفهوم مىشود كه دستورى خواستند ، آثار اجازت ظهور نمود و او را در پهلوى آن حضرت دفن كردند . و عمر بر رؤوس اشهاد با المى فتح [ ! ] « 1 » و دلى قوى آن خلافتنامه را برخواند و حكم كرد كه او را امير المؤمنين گويند « 2 » ، و اوّل احكام وى اين بود . « 3 » بعد از آن وثيقهاى به لشكر شام نوشت مضمون آنكه « بدانيد از امير المؤمنين عمر بن [ 8 ب ] الخطّاب كه امّت مصطفى را مصيبتى سخت و ماتمى عظيم پيش آمد از وفات ابو بكر صدّيق ، و آن راستگوى عادل و آن حكيم كامل و آن متواضع رحيم و آن پرهيزكار كريم كه امر معروف و نهى منكر از خصاص خصايل پسنديدهء او بود و عدل و تقوى و حكم و ورع روزگار او . امت مصطفى از همچنين پيشوايى محروم ماندند ، و به وفات وى خللها در كار امّت پيدا شد و اما الحكم للّه تعالى ، و همه را همين شربت بايد نوشيد ، لَهُ الْحُكْمُ وَ إِلَيْهِ تُرْجَعُونَ . * « 4 » در حضور مهاجر و انصار و صغار و كبار مرا خليفهء خود ساخت و چندانكه من امتناع جستم مفيد نيفتاد . اكنون ضرورت است به عهد اوّل مؤمنين و رعايت كافهء مسلمين . » و خالد بن وليد را عزل كرده « 5 » امارت شام را به ابو عبيدهء جرّاح تفويض فرمود . و ديرگاه ابو عبيده اين معنى را بر خالد ظاهر نساخت ، تا آنكه از معاملت عسكر با ابو عبيده فهميد كه او را از امارت عزل كردهاند و ابو عبيده را نصب كرده . فرمود : خداى بيامرزد ابو بكر را ، اگر زنده بودى مرا از امارت عزل نكردى . و بالجمله به امارت ابو عبيده رضا داده « 6 » با
--> ( 1 ) . علامت تعجب داخل كروشه نشانهء اين است كه كلمه يا عبارت متن ، در عين انطباق با نسخ خطى ، مفهوم نيست . ( 2 ) . طبرى مىنويسد وقتى عمر به خلافت رسيد گفتند : « اى خليفهء خليفهء پيغمبر خدا . » عمر گفت : « وقتى خليفهء ديگر بيايد اين كار دراز شود ؛ كه گويند اى خليفهء خليفهء خليفهء پيغمبر خداى . شما مؤمنانايد و من امير شمايم . » پس او را امير المؤمنين نام كردند ؛ - تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 2044 ؛ نيز - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 36 ؛ مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 662 . ( 3 ) . نخستين كار عمر آن بود كه اسيران مرتدان را به قبيلههاى ايشان بازگردانيد و گفت : « من خوش ندارم كه بردگى بر عرب معمول گردد . » و بعد نامهاى به همراه غلام خود ، يرفاء ، مشتمل بر عزل خالد بن وليد و امارت ابو عبيده بر لشكر اسلام به شام فرستاد ؛ - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 20 . ( 4 ) . فرمانروايى از آن اوست و به سوى او بازگردانده خواهيد شد ؛ ( قصص ، 88 ) . ( 5 ) . علت عزل خالد بن وليد از فرماندهى لشكر شام توسط عمر مربوط به غدر و خيانت خالد در كشتن مالك بن نويره و تصاحب زن زيباى او ، امّ تميم ، است كه داستان آن در صفحات پيش گذشت . در خصوص اين داستان و اصرار عمر بر كيفر خالد و امتناع ابو بكر - تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 10 ؛ ألكامل ، ج 2 ، ص 61 و 294 ؛ تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 1578 ؛ مروج الذهب ، ج 1 ، ص 670 . ( 6 ) . اكثر منابع تاريخى بر اين نظرند كه عمر در نامهاى خطاب به ابو عبيده جرّاح دستور داده بود كه اگر خالد به گناه و زشتكارى خود اعتراف كند در فرماندهى سپاه اسلام قرار گيرد و گرنه ابو عبيده جرّاح امير سپاه شود و نصف اموال او را